تبليغاتX
سرزمین تنـــهایی

سرزمین تنـــهایی

اينجا براي از تونوشتن هوا كم استღღღღدنيا براي از تو نوشتن مرا كم است

 
 
About Me

رستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هزیان دم مرگ
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو
من و تو اما در میدان ها
اینک اندازه ی ما می خوانیم
ما به اندازه ی ما می بینیم
ما به اندازه ی ما می چینیم
ما به اندازه ی ما می گوییم
ما به اندازه ی ما می روییم
من و تو
کم نه
که باید
شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو
خم نه
و
درهم نه
و
کم هم نه
که باید با هم باشیم.

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
دوشنبه هجدهم آذر 1387
دوستت دارم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

+ نوشته شده  در ساعت 12:35  توسط:پریسا  |   
 
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
بدون شرح

+ نوشته شده  در ساعت 13:54  توسط:پریسا  |   
 
دوشنبه هفدهم تیر 1387
اين پست واسه اوني كه هميشه باهامه

سلام ميكنم به تمام دوستاي گلم اميدوارم كه حال همتون خوب باشه ، ميدونيد بچه ها امروز خيلي دلم گرفته واسه همين پست امروز يه جورايي با پست هاي ديگه فرق داره امروز و تو اين پست من ميخوام با اوني كه هميشه و همه جا هوامو داشته و نذاشته كه در هيچ شرايطي احساس تنهايي بكنم يه كم درد و دل كنم

خدا جون سلام!!!!

بازم لحظه هاي سبز مناجات، بازم من و تو و خلوتي عارفانه، دستان تمنا،نگاه پر خواهش ، دلي كه از عشق مي گويد و زباني كه تنها ميخواهد ثناي تو گويد. هر نيازي،بي نيازي ميجويد تا به او توسل كند و من متوسلم به تو ، از نيازم نميگويم كه خود مي داني و لب به سخن نمي گشايم كه هر پيدايي و نهاني بر تو پيداست پس در محضر تو چه دارم كه بگويم؟ از كدام لطف تو بگوييم كه با بسياري نادانيم،نا اميدم نكردي از مهرت، با زشتي اي كه دارم مهربان بودي با من! خدايا تو چه به من نزديكي و من چه از تو دورم، چقدر به من مهرباني و من چقدر در بندگي ات كو تاهي مي كنم،بارالها!خود را به من بشناسان كه دلم خالي از نور معرفت تو نماند!!!

پروردگارا!!!!!

به من بياموز دوست بدارم كساني را كه دوستم ندارند، عشق بورزم به كساني كه عاشقم نيستند، بگريم براي كساني كه هرگز غمم را نخوردند، به من بياموز لبخند بزنم به كساني كه هرگز تبسمي به صورتم ننواختند،محبت كنم به كساني كه محبتي در حقم نكردند.

خدايا ياري ام كن تا اگر چيزي شكستم دل نباشد.

خداوندا!!!

سرنوشت مرا خير بنويس

تقديري مبارك

 كه آن چه را كه تو زود ميخواهي دير نخواهم

و چيزي را كه

تو دير ميخواهي زود نخواهم

خدايا ما اگر بد كنيم تو را بنده ي خوب بسيار است تو اگر مدارا نكني ما را خداي ديگري كجاست؟

خدا جونم ديگه اين حرف آخرمه!!!

 فقط خودت ميتوني كمكم كني ، فقط خودت ميتوني درد اين دلمو بفهمي و فقط خودت ميتوني بفهمي كه من چي ميگم پس با تمام وجودم از تو درخواست ميكنم كه هيچ وقت منو و دلمو تنها نذاري!!!!!

+ نوشته شده  در ساعت 19:24  توسط:پریسا  |   
 
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
بدون شرح

خداوندا.................!!!!!!!!!!!
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه اي خواندي
که بنويسد تويي دينم تويي جسمم تويي جانم
ولي فردا همان فردا که آغاز جدايي هاست
بگويد کن فراموشم نميخواهم پشيمانم
و تو مانند مرغ نيم بسمل پر زني بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پيکر افلاک
خداوندا ، تو يک شب تيشه مردانگي بردار
و از ريشه بر افکن اين درخت عشق و مستي را
و خواهي ديد با محو کلام دوستت دارم
تو خواهي داد بر باد فنا بنياد هستي را
وز آن پس هر دلي را کردي از عشق بتي دلشاد
به آن درس وفا هم در کنار عشق خواهي داد

 


يارخوب و مهربونم
يارخوب و مهربونم ميخوام دستات و بگيرم
 حرفاي نگفته ام رو ازتودلم بيرون بريزم
بگم عشقت تا قيامت توي قلبم خونه کرده
برق اون چشماي نازت دلم و ديوونه کرده
ياد تو بامنه هرجا چه تو بيداري چه تو خواب
اين دل ديوونه من مي زنه واست چه بي تاب
وقتي مي شنوم صداتو دل توي سينه مي لرزه
يه کلام عاشقونت به همه دنيا مي ارزه
مي گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتي که هستي
نمي دوني چه شيرينه وقتي روبروم نشستي
شب من سحر نميشه اگه نشنوم صداتو
اگه يک روزم نبينم رنگ زيباي نگاتو

+ نوشته شده  در ساعت 15:0  توسط:پریسا  |   
 
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
شرمنده ی همتونم

سلام به تمام دوستاي گلم كه تو اين مدت اومدن و با اومدنشون منو خوشحال كردن از همتون ممنونم. اميدوارم كه بتونم يه جوري جبران كنم و شرمنده از اينكه نتونستم بهتون سر بزنم آخه اين چند روز درگير كاراي دانشگاه بودم واسه همين نتونستم خيلي بيام نت. اميدوارم كه هيچ كدوم از دوستاي گلم از دستم ناراحت نباشن و اين سر  نزدن بهشونو به حساب بي وفايي و بي معرفتي من نذارن . از تك تك دوستاي گل و عزيزم ممنونم

دوستتون دارم دوستای گلم

+ نوشته شده  در ساعت 10:51  توسط:پریسا  |   
 
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
دلتنگت هستم


دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است
و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه
پس اینبار برایت می نویسم که
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند
می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که
دلتنگت شده ام به همین سادگی


+ نوشته شده  در ساعت 17:33  توسط:پریسا  |   
 
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
پنجره


سرور شعر من سلام چگونه اید خوش می گذره؟

ببخشیدا بازم شبا میرید کنار پنجره؟

ستاره ها که در میان شما میرید نگاه کنید؟

اون ستاره پر نوره رو بازم میرید صدا کنید؟

از من بیچاره چی؟ شب یه وقتایی یاد می کنید؟

بازم سر دیوونگی هام دادو فریاد می کنید؟

حتما خوبید وگرنه به خیال من سر می زدید

یه سر به این خرابه ی بی درو پیکر می زدید

به سنت قدیمیا واسه شما زدم به چوب

الهی که همینجوری همیشه باشید خوب خوب

من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم

همون جور عاشق شمام همون جوری در به درم

به آب و آتیش می زنم تا شبا خوابم ببره

اما نمیشه فکرتون از این چیزا قوی تره

این افتخاره واسه من بیدار باشم واسه شما

فقط یه مشکلی که هست شما کجا و ما کجا

عاقل بودم فایده نداشت گفتم شاید دیوونه شم

شاید واسه یه بار شده قبول کنید بیاید پیشم

جسارته شما که نه خیالتونم کافیه !

این علامت تعجبه پاک نمی شد اضافیه

پریشبا سوز میومد پنجره رو بسته بودم

از دست هر چی آدمم تو دنیا هست خسته بودم

درد دلم شروع شد و عکستون اومد روبه روم

داشتید بهم گوش می دادید این یعنی اوج آرزوم

عجب شبی ابری زدو یه کم گذشت بارون گرفت

ابر چشام این فرصتو دید و دوباره جون گرفت

من بودمو عکس شما و یه عالم رویای خیس

انگار یکی بهم می گفت هر چی می بینی بنویس

دستای من نمی تونس حتی مداد نگه داره

فقط یادم میاد نوشت شما رو خیلی دوس داره

اینجور نگاهم نکنید مگه شما دل ندارید

خودتونو واسه یه بار شده جای من بذارید

شما نمیذارید اگه بذاریدم نمی تونید

عاشقی که این جوری نیست یه طعمیه نمی دونید

یه وقتی توهین نباشه اینو نگفته من ردم

اصلا به قول خودتون یه جوری ام اصلا بدم

حق با شماس خوب بگذریم سرده هوا زمستونه

کاش کسی باشه روتونو شبا تا صبح بپوشونه

مراقب چشمای نازو روی ماهتون باشید

ببخشیدا مراقب طرز نگاهتون باشید

اگه میشه دیگه شبا نرید کنار پنجره

لطفا بذارید واسه بعد تا که زمستون بگذره

زمستون یه سال سرد شبی که غم داره هوا

هیچکی نمیدونه چقد می خوامتون بجز خدا

 

+ نوشته شده  در ساعت 14:52  توسط:پریسا  |   
 
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
شاید یا حتما

 

می نویسم  (( شاید ))

تو بخوانش      (( حتماً ))

آخرش سودش چیست ؟

                             تو بگو : فرقش چیست ؟!

این همه بیماری !       این همه بیزاری !     شب به صبح بیداری !

                    کار من این روزها    شده ماتم کاری !!!

 

(( حتماً ))   این سهم من اسـت ،

                                     زندگـــی وهـــم  مـن اسـت ،

(( شاید ))  این یک بازی اسـت ،

                                      دل به مرگـش راضی است ،

 

(( حتماً ))  این قصه ی دلدادگی است ،

                                     قصه ی جنون و دیوانگی است ،

(( شاید ))  این خــزان عـمــرم باشــد ،

                                     عــشـق او زجـر گـنـاهـم باشــد ،

 

(( حتماً ))  این آخـر آغــاز مـن است ،

                                     یک سقوطی پی پرواز من است ،

(( شاید ))  این زمزمه ی تنهایی است ،

                                    بی خبر گذشتن از هر جایی است ،

 

(( حتماً )) این یکی شدن با مرگ است ،

                                  وزش نسیم و آوارگی یک برگ است ،

(( شاید ))  این مردن بی هم نفس است ،

                           درد  بی دردی و جا ماندن در این قفس است ...

 

می نویسم  (( شاید ))

تو بخوانش     (( حتماً ))

آخرش فرقش چیست ؟

                          تو بگو :  سودش چیست ؟!

این همه بیزاری !

                     کار من این روزها ، شده ماتـم کاری !!!

 

                 می نویسم   ((  شـایـــد ... ))

 

                  

                                                      

+ نوشته شده  در ساعت 10:42  توسط:پریسا  |   
 
پنجشنبه یکم فروردین 1387
سال نو مبارک

 

سلام بچه ها عيدتون مبارك اميدوارم كه سال خوبي داشته باشين با هر كي قهرين برين باهاش آشتي كنين با هر كي دوستين دوستيتون رو بيشتر كنيد
زيادم هم ديگرو ماچ نكنين

+ نوشته شده  در ساعت 13:38  توسط:پریسا  |   
 
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
خاطره.......

يه خاطره از همه رنگ تو بهت و تو دلواپسي
هيچ كي نبود يار كسي يه روزي تو دلم نشست
سنگي گرفت غم و شكست پاشو گذاشت رو غصه هام
مي گفت كه پا به پات ميام توهر صداي خسته اش
 با اون لبهاي بسته اش حكايتي مي گفت برام
 از روزگار بي مرام ازاين همه دلواپسي
از شب و روز بي كسي ازاين كه اين شهر غريب
با آدمهاي پر فريب مي خوان واسش كوهي بشن
از آخرعشقش بگن مي گفت اينها نمي دونن
دارن با من چه مي كنن مي گفت كه تو خواب مي ديدم
كه توي قلبت اسيرم مي گفت تو شبهات مي مونم
ستاره ها رو مي شمرم مي گفت آروم به اين دلم
چه سخته من بي تو برم مي گفت كه مي مونه پيشم
نمي ذاره اسير بشم اسير يك قلب ديگه
تو روزو تو شب ديگه اسير اين همه دروغ
تو لحظه هاي بي فروغ مي گفت تو روياي مني
 امروز و چرا بذارم و برم؟
 آخه منم دربه درم هر جا باشم هر جا برم
اين عشقو با خود مي برم مي گفت همش درست   مي شه
اين سختي ها آزمايشه شايد كه اين بخت سياه
يه روزي با ما راه بياد يكي رسيد به جفتمون
نشست و گفت به هر دو مون اين قصه هم تموم مي شه
آخه پر از زهرو نيشه درست نشد عزيز من
گريه شده نصيب من

 

+ نوشته شده  در ساعت 10:41  توسط:پریسا  |   
 
دوشنبه بیستم اسفند 1386
خداحافظ.......


میروم با کوله باری از غم به سوی غربت

شاید شاید گمشده" من  همونی که سالها ست انتظارشو می کشم تو غربت گمشده باشه! دوست

 دارم پیداش کنم تا

ببینه غربت دوریشو تو اشکهام آره تو اشکام

تنها یادگاری که از اون دارم فقط عکسشه با کوله بار خاطره هاش

کاش کاش نمیدونستی چقدر دوست دارم شاید اون موقع میموندی پیشم

از وقتی که رفتی آتیش اوفتاده تو وجودم داره خاکسترم میکنه

از عذابه دوریت دارم خفه میشم نمیتونم از تو به کسی چیزی بگم همینه که خستم کرده

آره قبول دارم حرفاتو من از حدش گذروندم ولی کاش تو هم میدونستی عشق حد و مرز نمیشناسه

همیشه منتظرتم میخوام اینوو بدونی هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم

   عاشقتم عزیز ترینم      

 

+ نوشته شده  در ساعت 11:32  توسط:پریسا  |   
 
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
عروسی شاه و ثریا

+ نوشته شده  در ساعت 10:50  توسط:پریسا  |   
 
دوشنبه ششم اسفند 1386
چرا رفتی............؟

نميدانم چرا رفتی....
نميدانم چرا
شايد خطا کردم و تو...
بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نميدانم کجا؟
تا کی؟
برای چه؟
ولی رفتی...
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو
آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتن تو
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
ميدانم تو نام مرا از ياد خواهی برد
هنوز آشفته چشمان زيبای توام.....
"برگرد"
ببين که سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بی وفاييها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل
ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر
نميدانم چرا؛ شايد به رسم عادت پروانگی مان
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

+ نوشته شده  در ساعت 10:54  توسط:پریسا  |   
 
پنجشنبه دوم اسفند 1386
نرو...


 با تو بودن با تو گفتن با تو خندیدن چه زیباست

 باتو شادی با تو مهربانی با تو رقصیدن چه   زیباست

با تو از خود دور بودن دل سپردن ناز کردن

با تو در خلوت نشستن عشق ورزیدن چه زیباست

بی تورفتن بی تو مردن بی تو آرامش ندیدن

با تومردن آرمیدن با تو جوشیدن چه زیباست

با تو حرف دل شنیدن شرح مهجوری کشیدن

با تو بیپروا دلیل عشق پرسیدن چه زیباست

 

+ نوشته شده  در ساعت 11:30  توسط:پریسا  |   
 
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟

نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟

چو در بر رقیب من نشسته ای ؟

به حیرتم که بعد از ان فریب ها

توهم پی فریب من نشسته ای ؟

                                       به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا    

                                        که جام خود به جام دیگری زدی

                                        چو فال حافظ آن میانه باز شد

                                         تو فال خود به نام دیگری زدی

برو ..برو ... به سوی او مرا چه غم

تو آفتابی ...او زمین ... من آسمان

بر او بتاب زانکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

                                       بر او بتاب زانکه گریه می کند

                                       در این میانه قلب من به حال او

                                       کمال عشق باشد این گذشت ها

                                       دل تو مال من ، تن تو مال او

تو که مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من

گذشتم از تن تو زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

                                    اگر به سویت این چنین دویده ام

                                    به عشق عاشقم نه بر وصال تو

                                   به ظلمت شبان بی فروغ من

                                    خیال عشق خوشتر از خیال تو   

 

+ نوشته شده  در ساعت 10:47  توسط:پریسا  |   
 
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
یار عزيزتر از جانم !

یار عزيزتر از جانم !

كاش قادر بودم آنچه در وجودم مي گذرد با تو در ميان بگذارم تمام لحظات و

دقايق عمرم از مهر توست  و تمام ثانيه هايم  انباشته از تصوير توست . مهر

تو چون نسيمي روح انگيز و دل نواز به حريم قلبم پا نهاده است .

و دل پريشانم تو را مي جويد ووجودم از درد جانسوزي گداخته است وتو تنها

موجودي هستي كه بعد ار خدا دوستت دارم .

عشق تو در تمام وجودم ريشه دوانيده است .

كاش كور بودم و تو را نمي ديدم كاش كه لال بودم و با تو سخن نمي گفتم تا تو

را در اين مرداب وحشتناك گرفتار نمي ساختم اما من دوست دارم ...

از همان لحظه اي كه عشق تو بر خانه دلم كوبيد ديگر خود رافراموش كرده ام

و خانه ي چشمان تو كعبه آمال گشته است .

به خدا سوگند تا روزي كه زنده ام با تو مي مانم ...

 

+ نوشته شده  در ساعت 11:53  توسط:پریسا  |   
 
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
دیدن تو

تو را از بين صدها گل جدا کردم


تو سينه جشن عشقت رو به پا کردم


براي نقطه ي پايان تنهايي


تو تنها اسمي بودي که صدا کردم


عشق من عشق من
عشق من عشق من


بگو از پاکي چشمه منو لبريز خواستن کن


با دستات حلقه اي از گل بساز و گردن من کن


اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده


نوازش کن تو دستام رو که خيلي وقته يخ کرده


که خيلي وقته يخ کرده


عشق من عشق من
عشق من عشق من

 

 

+ نوشته شده  در ساعت 9:44  توسط:پریسا  |   
 
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
دلم فقط به تو و خدام خوشه

 

       دلم فقط به تو و خدام خوشه
          من که بریدم از همه دلم فقط به تو خوشه
        وفتی توهستی دلخوشی بی خودی پرپرنمیشه
         دلواپسی دربه دره ؛چشم منم تر نمیشه
           حس قشنگ ماشدن؛ با بودنت تازه میشه
             آخه زیر سایه ی تو دلش میخواد قد بکشه
                 به جزتو پای هیچ کسی به فکر من وا نمیشه
               شب سیاه بی کسی؛بی تو که فردا نمیشه
         منکه دلم بادیدنت تا آسمون پر میکشه
       اگه یه روزی تو بری ؛طفلکی دیوونه میشه
   منکه دلم بابودنت جون میگیره تازه میشه
 

+ نوشته شده  در ساعت 12:36  توسط:پریسا  |   
 
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
آهو ی من


یه دفه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ و ندیدی دل نبود توی دلم تو رو گرگا نبینن اونا با دندون تیز به کمینت نشینن الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو یه دفه مثل پرنده قفس عشقو شکستی پر زدی رو آسمونا رفتی اون دورا نشستی دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا پرت نشه فکر و خیالت

من همه قصه هام قصه توست اگه  غمگینه همش از غصه توست

یه دفه مثل یه گل رفتی تو دست خزون سیل بارونو تگرگ میومد از آسمون بردمت تو
گلخونه که یه دفه خیس نشی یخ کنه بال و پرت نشکنی یه وقت من تموم قصه هام قصه توست یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی اره پروانه شدم که پرام سوخته شه که آتیش عشق تو به دلم دوخته شه که بسوزه پر و بالم که راحت شه خیالم دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات اگه دوست داشتی بگو بازم میگم برات انقده میگم که خسته شم

 

+ نوشته شده  در ساعت 11:56  توسط:پریسا  |   
 
شنبه بیستم بهمن 1386
دل خسته

 

 

+ نوشته شده  در ساعت 20:13  توسط:پریسا  |   
 
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
خزان

 

+ نوشته شده  در ساعت 20:32  توسط:پریسا  |   
 
چهارشنبه دهم بهمن 1386
ویرانی........


رفتنت آغاز ویرانی ست حرفش را نزن

انتهای یک پریشانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

راهمان با ینکه طولانی ست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانی ست حرفش را نزن

عهد کردی با نگاه خسته ای محرم شوی

گر نگاه خسته ی ما نیست حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

 

+ نوشته شده  در ساعت 10:30  توسط:پریسا  |   
 
یکشنبه هفتم بهمن 1386
نمیشه

نه ميشه باورت كنم نه ميشه از تو رد بشم
نه ميشه خوب من بشي نه ميشه با تو بد بشم
نه دل دارم كه بشكني نه جون دارم فدات كنم
نه پاي موندن مني نه ميتونم رهات كنم
نه ميتونم تو خلوتم دلم صدا كنه تورو
نه ميتونم بگم بمون نه ميتونم بگم برو
كجا برم كه عطر تو نپيچه توي لحظه هام
قصمو از كجا بگم كه پا نگيره تو صدام
چه جوري از تو بگذرم تويي كه معني مني
تويي كه از مني اگر تيشه به ريشم ميزني
نه ساده اي نه خط خطي نه دشمني نه همنفس
نه با تو جاي موندن نمونده راه پيش وپس
نه منيتونه تو خلوتم دلم صدا كنه تورو
نه ميتونم بگم بمون نه ميتونم بگم برو
 

+ نوشته شده  در ساعت 11:5  توسط:پریسا  |   
 
یکشنبه بیست و سوم دی 1386
پنجره

+ نوشته شده  در ساعت 16:47  توسط:پریسا  |   
 
جمعه بیست و یکم دی 1386
بارون

 چه بادی می وزد امشب، چه زجری می کشد باران

چه گشتی می زند سرما میان شهر گمنامان

                                                                          از این آهنگ بیهوده که در گوش زمان جاریست

مرا سهمی است پیوسته ، مرا رنجی است بی پایان                                                     

                            مگر این باد ویرانگر چگونه وستی دارد،

                                                                             که این گونه نمی گنجد در آغوش شب و طوفان

به خود پیچانده صحرا را کلاف کهنه شبها                                                                  

                       و من از صبح می گویم از این – از دیده ها پنهان

                                                                           ملالی نیست ای طوفان زمین را بیشتر بفشار

که ویرانتر نخواهد شد برایم این شب ویران

+ نوشته شده  در ساعت 11:58  توسط:پریسا  |   
 
پنجشنبه بیستم دی 1386
امانت

+ نوشته شده  در ساعت 18:1  توسط:پریسا  |   
 
 
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

کد جاوا اسکريپت و قالب ریگان با آدرسهای دوست داشتنی