سردي نگاهُ بشکن
فاصله سزاي ما نيست
تو بمون واسه هميشه
اين جدايي حق ما نيست
بودن تو آرزومه
حتي واسه يه لحظه، مي ميرم بي تو
خوندن من يه بهونه است، يه سرود عاشقونه است
من برات ترانه مي گم، تا بدوني که باهاتم
تو خود دليل بودنم، بي تو شب سحر نمي شه، مي ميرم بي تو
من عشقت رو به همه دنيا نمي دم
حتي يادت رو به کوه و دريا نمي دم، با تو مي مونم واسه هميشه
اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم، واست مي ميرم، جواب دنيا رو مي دم، با تو مي مونم واسه هميشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک مي کنم، توي تنهايي هام فقط به تو فکر مي کنم، با تو مي مونم واسه هميشه
ساده گفتـم دوسـتــت دارم برايت سخت بود
گـفـتـم از ترديـد بـيــزارم بـرايـت سخت بود
گفته بـودي که در کـويـر زنـدگـي گم مي شوي
من که گفتم عشق مي بارم برايت سخت بود
هـر زمان بـا شـوق مي گفتم بـراي فصـل درد
بـوتـه هـاي اشک مي کارم بـرايـت سخت بود
جـمـلـه هاي سـاده قـلــب مــرا تـکـرار کـن
بـس که گفتم دوستت دارم برايت سخت بود
چون کسي هـرگز تـو را مثـل من معـنـا نکرد
من که گفتم از تو سـرشارم برايت سخت بود
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي
نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي

خداي پاک وقتي تو را مي آفريد.عاشق شده بود
انگار نت هاي همه آهنگ ها را از نو مينوشت
انگار همه بودن را فقط در تو نقش ميکرد
تنها به مضراب عشق تو ساز وجود تو را مي نواخت
تنها تو را و تنها تو را ميشناخت
چرا که شعر وجود تو
تمامي لطافت بهار هميشه سبز است...عزيز دل!!!

همیشه پیش خودم میگم یه خدای خوبی دارم که می تونم تموم دردامو بهش بگم،یه خدای خوبی که نمی ذاره هیچکس رازمو بفهمه و آبرومو نمی بره.نمی دونی چه ذوقی داره وقتی شبا موقع خواب باهاش درد و دل میکنم یاوقتی سحرا که هنوز هوا گرگ و میشه به عشق نماز پا می شم.نمی دونی چه لذتی داره وقتی تو اوج تنهایی آروم آروم اسمشو تو دلم میگم و اشکام سرازیرمیشه.خودش می دونه که تو این دنیای به این بزرگی همه امیدم به خودشه،خودش می دونه که تو این دنیا پشت و پناهم خودشه.وقتی باهاش حرف می زنم صدام رو می شنوه و به حرفام گوش میده،هیچ وقت ناامیدم نمی کنه،آخه می دونم دوسم داره.هیچ وقت نشده منو یه جایی جا بذاره،حتی اگر شده آخرین ثانیه ها دستمو گرفته.خوب میدونم چرا دلمو هیچ وقت نمیشکنه،آخه من سحرا واسه دل شکسته هادعا میکنم،واسه مریضا،گرفتارا،خلاصه واسه همه آدم ها دعا می کنم.چه خوب می شد اگه آدم ها واسه همدیگه دعا می کردند ،آره واسه عاقبت خیری هم دعا می کردن.شک نکن همسفر مطمئن باش تو این سفر دست خالی نمی مونی دعای ما مستجاب میشه آخه خودش گفته دعای دل شکسته رد نمیشه.
فقط یه دل پاک ،یه صبر،یه توکل و ایمان قوی می خواد.می خوام خدا رو قسم بدم ،قسم به خودش که نگاه به دل شکسته ها بیندازه و دلشونو شاد کنه.می خوام خدا رو قسم بدم به مهربونی خودش ههمه مریضامونو شفا بده.می خوام خدا رو قسم بدم به بزرگی و یگانگی خودش ،گناهامونو ببخشه.نمی دونی چه آرامشی داره وقتی به درگاهش با خلوص نیت دعا میکنی.نمی دونم که تو همسفرم میشی یا نه اما بیا امشب واسه همه دعا کنیم.بیا هر شب بعد از دعای خیر واسه آدما به توکل خودش بخوابیم و به امید خودش در انتظار موفقیت باشیم.

تا که بودیم ،نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست
در این دنیا من نکردم گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر اینک نگاهی شد گناهی مجازاتم بکن هر طور که خواهی
در این دنیا من او را می پرستم هم او را هم خدا را می پرستم
تمام مردم یکتا پرستند ولیکن من دو تا را می پرستم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند
گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم ؟
اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن ؟
اسم منو عشق تورو توي کتابا بخونن ؟
اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم ؟
پيش نگاه عاشقت چشمامو قربونيش کنم ؟
اجازه مي دي تا ابد سر بزارم رو شونه هات ؟
روزي هزار و صد دفعه بگم که مي ميرم برات ؟
اجازه مي دي که بگم حرف عاشقانه هام تويي ؟
دليل زنده بودنم درد ترانه هام تويي ؟
اجازه دارم به همه بگم که تو مال مني ؟
ستارها اينو ميگه که تو اقبال مني
اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم ؟
بگم مي خواهم بخاطرت سر به بيابون بذارم ؟
اجازه تو دست تو ، اجازه منم دست تو
خنده من خنده تو ، شکست من شکست تو
آره عزيز اجازه هست قصه ام را با انتظار با تو ادامه بدم ؟!


