تبليغاتX
سرزمین تنـــهایی











سرزمین تنـــهایی

اينجا براي از تونوشتن هوا كم استღღღღدنيا براي از تو نوشتن مرا كم است
در آغوش شب

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت9:59توسط پریسا |
نفس منو بگیر

اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز ، ای تو هم گریه من ، گریه هم فاصله بود
گریه آخر ما ، آخربازی عشق ، ختم این قائله بود
حدس گر گرفتنت ، در تنور هر نفس ، غم نه، اما کم که نیست
هم شب تازه تو ، ترکش پر تیر عشق ، سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز ، طرحی از من بر صلیب ، روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق ، با همین طرح حقیر ، در حریق تن بسوز
پلک تو فاصله ، دست و کاغذ و غزل ، من و عاشقانه بود
رستن از پیله خواب ، ای کلید قفل شعر ، خواب شاعرانه بود
اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
از ته چاه سکوت ، تا بلندای صدا، یار ما بودی عزیز
در تمام طول راه ، با من عاشق ترین ، هم صدا بودی عزیز
حدس رو گردان شدن ، از منو از راه ما ، باور بی یاوری
روز انکار نفس ، روز میلاد تو بود، مرگ این خوش باوری
تو بگو غیبت دست ، غیبت هر چه نفس ، بین ما فاصله نیست
غیبت آخر تو ، کوچ مرغان صدا ، ختم این قائله نیست
+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت9:3توسط پریسا |
گناه
با خود گناه نیست اگر گفتگو کنم

                            پرواز را برای خودم آرزو کنم

گاهی دم غروب دلم تنگ می شود

                            لک می زند که  با تو کمی گفتگو کنم

عمری نشستم و سراغم  نیامدی

                             باید به درد بی کسی خویش خو کنم

هر جا که فکر می کنم امروز رفته ام

                             دیگر کجا نگاه تو را جستجو کنم

خود را به هر دری که زدم حاصلی نداشت

                             سوی کدام در که نبسته است رو کنم ؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت9:2توسط پریسا |
کاش

كاش شب مي شد و از دور تو را مي ديدم ...

 كاش گل بوسه لبخند تو را ميچيدم  ...

 كاش مهرم به درون دل تو مي تابيد...

 كاش سير نگهم در نگهت مي خوابيد ...

 كاش ياد رخ من مست و خرابت مي كرد...

 كاش افسون دلم نقش بر آبت مي كرد...

 كاش افسانه عشقم به دلت جا مي شد ...

 كاش دنيا ز شعف غرق تمنا مي شد ...

 كاش يك بار تو در خلوت من مي ماندي راز پنهان مرا از نفسم مي خواندي

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت9:1توسط پریسا |