تبليغاتX
سرزمین تنـــهایی











سرزمین تنـــهایی

اينجا براي از تونوشتن هوا كم استღღღღدنيا براي از تو نوشتن مرا كم است
چرا رفتی............؟

نميدانم چرا رفتی....
نميدانم چرا
شايد خطا کردم و تو...
بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نميدانم کجا؟
تا کی؟
برای چه؟
ولی رفتی...
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو
آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتن تو
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
ميدانم تو نام مرا از ياد خواهی برد
هنوز آشفته چشمان زيبای توام.....
"برگرد"
ببين که سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بی وفاييها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل
ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر
نميدانم چرا؛ شايد به رسم عادت پروانگی مان
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

+نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت10:54توسط پریسا |
نرو...


 با تو بودن با تو گفتن با تو خندیدن چه زیباست

 باتو شادی با تو مهربانی با تو رقصیدن چه   زیباست

با تو از خود دور بودن دل سپردن ناز کردن

با تو در خلوت نشستن عشق ورزیدن چه زیباست

بی تورفتن بی تو مردن بی تو آرامش ندیدن

با تومردن آرمیدن با تو جوشیدن چه زیباست

با تو حرف دل شنیدن شرح مهجوری کشیدن

با تو بیپروا دلیل عشق پرسیدن چه زیباست

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت11:30توسط پریسا |