خداحافظ.......
میروم با کوله باری از غم به سوی غربت
شاید شاید گمشده" من همونی که سالها ست انتظارشو می کشم تو غربت گمشده باشه! دوست
دارم پیداش کنم تا
ببینه غربت دوریشو تو اشکهام آره تو اشکام
تنها یادگاری که از اون دارم فقط عکسشه با کوله بار خاطره هاش
کاش کاش نمیدونستی چقدر دوست دارم شاید اون موقع میموندی پیشم
از وقتی که رفتی آتیش اوفتاده تو وجودم داره خاکسترم میکنه
از عذابه دوریت دارم خفه میشم نمیتونم از تو به کسی چیزی بگم همینه که خستم کرده
آره قبول دارم حرفاتو من از حدش گذروندم ولی کاش تو هم میدونستی عشق حد و مرز نمیشناسه
همیشه منتظرتم میخوام اینوو بدونی هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم
عاشقتم عزیز ترینم

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت11:32توسط پریسا |
عروسی شاه و ثریا

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت10:50توسط پریسا |


