تبليغاتX
سرزمین تنـــهایی











سرزمین تنـــهایی

اينجا براي از تونوشتن هوا كم استღღღღدنيا براي از تو نوشتن مرا كم است
خاطره.......

يه خاطره از همه رنگ تو بهت و تو دلواپسي
هيچ كي نبود يار كسي يه روزي تو دلم نشست
سنگي گرفت غم و شكست پاشو گذاشت رو غصه هام
مي گفت كه پا به پات ميام توهر صداي خسته اش
 با اون لبهاي بسته اش حكايتي مي گفت برام
 از روزگار بي مرام ازاين همه دلواپسي
از شب و روز بي كسي ازاين كه اين شهر غريب
با آدمهاي پر فريب مي خوان واسش كوهي بشن
از آخرعشقش بگن مي گفت اينها نمي دونن
دارن با من چه مي كنن مي گفت كه تو خواب مي ديدم
كه توي قلبت اسيرم مي گفت تو شبهات مي مونم
ستاره ها رو مي شمرم مي گفت آروم به اين دلم
چه سخته من بي تو برم مي گفت كه مي مونه پيشم
نمي ذاره اسير بشم اسير يك قلب ديگه
تو روزو تو شب ديگه اسير اين همه دروغ
تو لحظه هاي بي فروغ مي گفت تو روياي مني
 امروز و چرا بذارم و برم؟
 آخه منم دربه درم هر جا باشم هر جا برم
اين عشقو با خود مي برم مي گفت همش درست   مي شه
اين سختي ها آزمايشه شايد كه اين بخت سياه
يه روزي با ما راه بياد يكي رسيد به جفتمون
نشست و گفت به هر دو مون اين قصه هم تموم مي شه
آخه پر از زهرو نيشه درست نشد عزيز من
گريه شده نصيب من

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت10:41توسط پریسا |