دیدن تو
تو را از بين صدها گل جدا کردم
تو سينه جشن عشقت رو به پا کردم
براي نقطه ي پايان تنهايي
تو تنها اسمي بودي که صدا کردم
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکي چشمه منو لبريز خواستن کن
با دستات حلقه اي از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خيلي وقته يخ کرده
که خيلي وقته يخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت9:44توسط پریسا |


